تبلیغات
شاخه طوبی - هفته هشتاد و یکم:سردار شهید "خلیل حسن بیگی"

شارژ ایرانسل

فال حافظ


 


هفته هشتاد و یکم:سردار شهید "خلیل حسن بیگی"

« بسم الله الرحمن الرحیم »

کتاب کهنه ی جنگ ✗سردار شهید خلیل حسن بیگی✗


نوجوان كه بود بهش می گفتند "خلیل موتوری". خیلی به موتور سواری علاقه داشت. بعد از یكی دو سال كار كردن و پس انداز موفق شد یك موتور قرمز دست دوم بخرد. خواهرش می‌گوید: روزی پدر بعد از مدتها به خانه آمده بود. دور هم نشسته بودیم و صحبت می كردیم كه كسی خبر آورد: «خلیل با موتور رفته بالای درخت!»پدر و مادر مثل اسپند از جا پریدند و خود را به محل ماجرا رساندند. وقتی به آنجا رسیدند، دیدند كه خلیل موتور را با طناب به بالای درخت كشیده و آن را از دو طرف به شاخه بزرگ درخت آویزان كرده و با یكی از دوستانش سوار بر موتور روشن، میان زمین و آسمان می خندد و گاز می دهد. پدر هر چه خواست كار اشتباه و خطرناك خلیل را با تحكم و اخم در چهره به او بفهماند، از این كار بدیع پسر خنده اش گرفته بود و فقط پرسید: «چرا این كار را كرده ای؟» و او پاسخ داد: «می خواستم ببینم پرواز در میان آسمان و زمین چه لذتی دارد؟».
 
 

سردار شهید خلیل حسن بیگی که او را «کتاب کهنه جنگ» لقب داده‌اند، رادمردی برخاسته از کویر بود که در سال 1333 در سرزمین «دارالعباده»یزد دیده به جهان گشود.

دوران کودکی را با همه سختی‌هایش، پیروزمندانه پشت سر گذاشت و در هنگامه مبارزات انقلاب اسلامی، سربازی فداکار و لایق بود. او همگام با نهضت بزرگ حضرت امام خمینی به صف شیرمردان جبهه توحید پیوست و تا آخرین لحظه در خط مقدم دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی ماند.

شهید خلیل حسن بیگی در تاریخ 12 اردیبهشت 1358 به خیل سبزپوشان انقلاب اسلامی پیوست و همگام با پاسداری تحصیلاتش را ادامه داد و در رشته علوم طبیعی دیپلم خود را گرفت. وی پس از یک سال و اندی خدمت در ستاد مرکزی سپاه و ناحیه مازندران، به مناطق عملیاتی غرب کشور هجرت نمود و بخاطر لیاقت و شجاعت‌های زیادی که از خود نشان داد، به عنوان مسئول انتظامات آن منطقه انتخاب شد.

با شروع جنگ تحمیلی و تهاجم بعثیون عراقی به کشورمان، شهید خلیل حسن بیگی پس از قریب یک سال خدمت در منطقه غرب کشور و چند ماه در سپاه یزد، در جبهه جنوب حضور یافت و جانشینی ستاد یکی از تیپهای لشکر 8 نجف اشرف را به عهده گرفت. وی پس از چندین ماه حضور در جبهه‌ها، به یزد برگشت و بنا به ضرورت و برای دفاع از ارزشهای اسلامی، به عنوان فرمانده پاسگاه هرات انتخاب شد. او در آنجا با عوامل وابسته رژیم سابق و خان‌های ظالم و مستکبر مبارزه نمود و رادمردانه به اجرای حدود الهی پرداخت.

با تأسیس یگان تی 18 الغدیر که متشکل از شیرمردان سرزمین دارالعباده بود، وی به عنوان جانشین ستاد تیپ الغدیر انتخاب گردید. او حضور مداوم و شاید همیشگی در جبهه‌ها داشت و فقط چند روزی را در سال به یزد می‌آمد؛ حتی چند دفعه خانواده‌اش را برای بازدید به جبهه برده بود.

در نوروز سال 1364 دانش‌آموزان یزدی، نامه‌هایی همراه با هدیه برای رزمندگان اسلام فرستاده بودند. یکی از آن البسه ها، نامۀ فرزند خلیل بود و در آن نوشته بود: «پدر من چندین سال است که در کنار شماست و من به پدر عزیزم که پاسدار شجاع و فداکار است، افتخار می کنم.» یکی از رزمندگان که این نامه به دستش رسیده بود، نامه را به خلیل می‌دهد و او از روحیۀ بالای فرزندش خوشحال می‌شود.

شهید گرانقدر خلیل حسن بیگی سخنرانی توانا بود و اطلاعات وسیعی از جبهه و جنگ، بخصوص جبهه‌های جنوب و غرب داشت. به همین خاطر به او «کتاب کهنۀ جنگ» می‌گفتند؛ وی هر موقع لب به سخن می‌گشود، از هر جا و مکان دهها خاطره می‌گفت همه را مجذوب خویش می‌کرد. او در سخنانش همیشه اشاره می‌کرد به آن سربازی که در برفهای کردستان به شهادت رسیده بود و هنگامی که بالای سرش می‌رود، می‌بیند که دستش را روی قلبش گذاشته است و هنگامی که دست او را بلند می کند، عکس دختر 3 ساله‌اش را می‌بیند.

خلیل همیشه می‌گفت: «این صحنه را به یاد داشته باشید و مردانه بجنگید که عزت شما و فرزندانتان در گرو ایثار و فداکاری شماهاست.»

سرانجام این سردار رشید اسلام به همراه جمعی از همرزمانش در تاریخ 25دی 1365 در منطقه شلمچه، این کربلای ایران، سر به آستان الهی سائید و به ملکوت اعلی پیوست. بعد از شهادت او فرزندش در رثای پدر چنین گفت: «پدرم شیشۀ عطری بود که شکست!»

قسمت‌هایی از وصیت‌نامه شهید:

«مادرم، پدرم، همسرم و ای خواهرانم .... دنیا فناپذیر و مرگ در پی همۀ شماست. بکوشید تا کوله‌باری پر از معنویت بر دوش داشته باشید تا مرگ را استقبال کنید.

از شما می‌خواهم، مانند دیگر خانواده‌های شهدا، صبور باشید. آنقدر نامه‌های شهدا را خوانده‌ام و آنقدر مصاحبه خانواده‌هایشان را گوش کرده‌ام که دیگر از زنده‌ماندن خود خجالت می‌کشم.

از شما می‌خواهم در عزای من، مشکی نپوشید و حتی‌الامکان شاد باشید. از گریه ‌کردن جلوی نامحرم خودداری نمایید ... و از کینه و دورویی بپرهیزید. 


آخرین خداحافظی
همسر شهید می گوید: آخرین باری كه به مرخصی آمده بود، حس و حال غریبی داشت. موقع رفتن از زیر قرآن رد شد. قرآن را بوسید و چند قدم كه رفت، یك آن، دوباره برگشت. اشك در چشمان مردانه اش می درخشید. بی مقدمه گفت: «من دیگر شما را نمی بینم!» دلم شكست، گفتم: «چرا دم رفتن این حرف را می زنی؟ بچه ها ناراحت می شوند.» انگار چیزی به یادش آورده باشم، دست در جیب كرد و تسبیحش را درآورد و داد به پسر بزرگم و گفت: «از این تسبیح خوب مراقبت كن، یادگار پدرت است.» آن هنگام اشك های خلیل را به وضوح می دیدم و خودم هم اشك می ریختم. درست هفته بعد در همان روز، خبر شهادتش را آوردند. تا مدتی چیزی نمی فهمیدم، اما وقتی به مادر ایشان فكر كردم، غم او را بیشتر درك كردم. غمی كه تاب دوری از فرزند را ربود و پس از 22 روز مادر را به خلیل پیوند داد.
 
خلیل كه متولد یكی از روستاهای یزد بود در عملیات كربلای 5 آسمانی شد.


پیشکش به روح مطهر این شهید والامقام:
مدیون زهراسلام الله علیهاسوره نمل و 200صلوات
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگرانجز 4و5 قران کریم و 1000صلوات





نویسنده : مدیون زهرا سلام الله علیها تاریخ : چهارشنبه 4 آذر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      نظرات

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
قرارگاه آسمانی شهیدعلیرضاحجتی(خادم الشهدا) سه شنبه 24 آذر 1394 01:03 ق.ظ
سلام و نور..
سهم قرارگاه ما 313 صلوات..
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران شنبه 21 آذر 1394 08:07 ق.ظ
با سلام جهت سلامتی مدیدر وبلاگ سنگر حجاب و عفاف و ذكر صلوات لطفا سر بزنید
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران چهارشنبه 4 آذر 1394 12:53 ب.ظ
سلام مجدد و هفته بسیج نیز بر شما بزرگوار و استاد ارزشمند گرامی باد
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران چهارشنبه 4 آذر 1394 12:52 ب.ظ
با سلام و التماس دعا و درود بر شهدا و نثار شهید بزرگوارمان دو جزئ 4 و 5 قران و 1000 صلوات هدیه به تربت پاكشان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به شاخه طوبی می باشد.