تبلیغات
شاخه طوبی - هفته شصت و سوم :سردار شهید احمد کاظمی

شارژ ایرانسل

فال حافظ


 


هفته شصت و سوم :سردار شهید احمد کاظمی

بسم رب الشهدا و الصدیقین... 


احمد کاظمی‌به تاریخ دوم مرداد ۱۳۳۷ در شهر «نجف آباد» اصفهان متولد شد. وی، با شروع جنگ ایران و عراق، با یک گروه ۵۰ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و نبرد با متجاوزان را آغاز کرد. چندی بعد، این گروه ۵۰ نفره به یکی از یگان‌های قدرتمند سپاه یعنی «لشکر زرهی ۸ نجف اشرف» (یگان ویژه رزمندگان شهرستان نجف آباد) به فرماندهی «احمد کاظمی» تبدیل شد.

وی در سال ‪ ۱۳۷۲‬ به عنوان فرمانده سپاه «منطقه شمال غرب» منصوب شد و به سال ‪ ۱۳۷۹‬سکان فرماندهی «نیروی هوایی سپاه» را به دست گرفت. ‪ پنج‬ سال بعد، «احمد کاظمی» حکم فرماندهی «نیروی زمینی سپاه» را از مقام معظم رهبری دریافت کرد و سه ماه بعد، به هنگام مأموریتی نظامی، طی سانحه ای هوایی خلعت شهادت پوشید.



  گفتن از او سخت است.چرا که هیچوقت از خودش نگفت. وقتی از او پرسیدند شما درعملیات فتح المبین چه کردید؟ در بیت المقدس و در بدر و خیبر و کربلای ۵ و والفجر هشت کجا بودی؟فرماندهان جنگ از تو و دلاوری‌هایت بسیار گفته اند. خاطره ای بگو،حرفی بزن.

 اما گفت من هیچ کاری نکردم. هرچه کردند بسیجیان دریا دل کردند.من از همه رزمندگان اسلام سرافنکده ترم.من لیاقت شهادت نداشتم و در فراق یاران شهیدم می سوزم.خدایا شهادت را نصیبم بفرما.آری رسم بزرگان این چنین است که از خود نگویند. مردان بزرگ همیشه در گمنامی بوده اند و تاریخ خود فریاد میزند مظلومیت آنان را.


پیشکش به روح آسمانی اش :

خادمة الزهرا سلام الله علیها۳۱۳ صلوات 

قرارگاه شهید علیرضا حجتی  30 فراز دعای جوشن و313 گل صلوات 

علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران 2000 صلوات ،قرائت سوره یس وسوره واقعه وجزء های 27 و28قرآن 




نویسنده : خادمة الزهرا سلام الله علیها تاریخ : جمعه 12 تیر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      هدیه شما

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران چهارشنبه 24 تیر 1394 02:58 ب.ظ
اینجانب، با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان و تبریک عید بزرگ سعید فطر و جشن پیروزی بر شیاطین درون و برون به همه مردم نجیب و شریف ، از خداوند متعال، رستگاری و عزت و کرامت همگان را مسئلت می نمایم و ضمن تبریک این عید فرخنده، از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می‌نمایم تا همگی ما را در راه تلاش برای پیشرفت کشور موفق...
غلامرضا صالحی بختیاری چهارشنبه 17 تیر 1394 11:33 ق.ظ
سلام
التماس دعا
خادمة الزهرا سلام الله علیها پاسخ داد:
سلام
محتاج به دعاییم
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران چهارشنبه 17 تیر 1394 10:54 ق.ظ
«رمضان‌»های اسارت قطعه‌ای از بهشت بودند

التماس دعا در این ایام
خادمة الزهرا سلام الله علیها پاسخ داد:
محتاج به دعاییم
قرارگاه شهید علیرضا حجتی(خادم الشهدا) سه شنبه 16 تیر 1394 06:49 ب.ظ
امشبــ دل من دو چشـم نـم میخواهد
اصـرار نکـن چرا !؟...دلـم میـخواهد !

ایـوان نجفــ...ضریـح...گنبـد...حیـدر
آقـا بـطلبـــ...دلـم حرم میـخواهـد
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:59 ب.ظ
آدرس عکس شهید مهدی امینی

http://rhajian.persiangig.com/image/amini/aminiamini.jpg

با سپاس .موفق و سربلند باشید.التماس دعا
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:57 ب.ظ
فرازهایی از سخنان سردار شهید مهدی امینی

. من راه خود را از میان قلوه سنگها و صخره هی سخت فاتحانه گرچه زخمی و تب آلود، لنگ لنگان و کشان کشان ولی پیروز و قاطع خواهم یافت و چون میدانم اراده قدرت حاکم بر هستی من نیز بر پیروزی اراده ها و تصمیم ها در جهت حق ، تعلق دارد به پیروزی خود اطمینان دارم و این شکستها را لازم و عضوی از پیکر پیروزی می دانم و هیچ شکستی عظیم و تکان دهنده برای من نیست زیرا پیروزی من بودن در مسیر حق است که شکست من هم پیروزی است.

. ما یک تکلیف داریم و آن عمل کردن به احکام است و گوش دادن به فرمان امام و ولایت فقیه ، ما مجبور نیستیم که ببینیم نتیجه چه خواهد شد ، ما به ادای تکلیف موظفیم .

· آن چیزی که ماندگار است افکار اسلامی است . ما باید از کسانی خط بگیریم که از افکار ناب اسلام و ائمه خط گرفته باشند این احزاب از روی هوی و هوس برنامه هایی در جهت نفی اسلام و اثبات مبانی ضد خدایی دارند و در نهایت نابود شدنی اند .

· اگر ما روحانیت را از دست بدهیم انقلاب از دست می رود .

· اگر تنها خودم در سپاه (ارومیه) بمانم باز هم از سپاه دفاع و حمایت خواهم کرد .

· اگر این جنگ به ما تحمیل نمی شد من روزانه حداقل 500 متر شاهراه میزدم . الآن (منافقان و دشمنان) ما را مجبور کرده اند که کارهای عمرانی را کنار گذاشته و تفنگ بر دوش بگیریم .



شادی ارواح مطهر شهدای هشت سال دفاع مقدس؛

علی الخصوص شهدای حماسه ی دارلک و سردارشهیدمهدی امینی صلوات؛

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:56 ب.ظ
6........
کربلای دارلک

حماسه "دارلک" یکی از حماسه های بزرگ این سرزمین محسوب میشود. هر کس این روز(1۷ خرداد ماه سال 60) را به یاد نیاورد دچار خود فراموشی خواهد شد. چرا که آن روز خون ها به جوش آمدند تا خروش فتنه ها به خاموشی گرایند.

"دارلک" نام تابلوی زیبایی است که بر پیشانی نگار خانه بزرگ استان آذربایجان غربی میدرخشد.

"دارلک" قلب زخم خورده است که خون فرزندان انقلاب تپش آن را همیشگی کرده است.

"دارلک" منطقه ای است در آذربایجان غربی که به لحاظ مظلومیت شاید بتوان گفت با مظلومیت شهدای هویزه ،شلمچه،فکه،طلائیه و...برابری میکند.

" دارلک" حماسه از جان گذشتگی 36 شهید است که از همه چیز خود گذشتند تا گل های همیشه بهار ایمان را به تماشا بگذارند.

هر سال در روز هفدهم خرداد ماه یاد شهیدان حماسه آفرین "دارلک" گرامی داشته میشود که خون پاک و مطهرشان در دفاع از کیان این مرز و بوم و پاسداری از ارزشها ی والای انقلاب بر زمین نقش بسته و چهره تیره خاک را لاله گون کرده است.

براستی که اینان خط شکنان واقعی جبهه حق در مقابل تمامی کفر بودند. اینان هم در مقام ایمان و در مقام عمل مریدان واقعی ولایت بودند و بدین سان هم سرزمین پاک و میهن عزیزمان را از لوث اشرار و متجاوزین پاکسازی نمودند و هم قلب منور و نورانی خویش را از آلودگی های دنیا تطهیر کردند و به مقام و جایگاهی دست یافتند که نام مقدس "شهید" زیبنده نامشان شد.

حکایت شهدای کربلای دارلک را در هیچ کتابی ننوشته اند ، دارلک و حماسه آن در دل تاریخ در انتظار ترجمه است.



...امینی شهید شده است .مکاری دهقان و ... شهید شده اند ... کسی نمرده است، همه زنده اند.

" وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ "

(آل عمران/۱۶۹)
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:56 ب.ظ
خاطره -----------5
ایشان تعریف می کند:« من یک وقتی را دیدم که آقا مهدی تلو تلو خوران ، دارند به طرف من می آیند و به زانو روی زمین افتادند. من به طرف ایشان دویدم . سرایشان را به زانو گرفتم. دوسه باری صدازدم: آقا مهدی ! آقا مهدی!

جوابی نشنیدم!

انگار در عالمی دیگر بود! همانطور بهت زده ، چشمم به سیمای روحانی اش بود. یک لحظه چشم هایش را گشود و نگاهی به من کرد. دیدم لبهایش تکان می خورد . به دقت که گوش کردم، دیدم جملاتی را باخود زمزمه می کند . سرم را به صورتش خم کردم که شنیدم می گفت:

" یا الله ، یا الله رضاً برضائک،یا غیاث المستغیثین! "

و بعد چشمانش را بست و روحش به ملکوت اعلی پیوست!»
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:56 ب.ظ
خاطره 4............
آخرین کلام فرمانده

به روایت از همرزم شهید!

بعداز شهادت تعدادی از برادران سپاه و بسیجی ،18خرداد سال 60سردار شهید امینی که فرمانده عملیات سپاه بود با تعدادی از نیروهای تحت امرش به منطقه دارلک اعزام شدیم. و در اطراف جاده ارومیه به مهاباد مستقر شدیم و از انجا حرکت خویش را آغاز کردیم و پاکسازی را استمرار بخشیدیم و به طرف روستای " گوگ تپه " در محور مهاباد به میاندوآب رفتیم.

پاسی از شب می گذشت که از یمین و یسار و از جلو وعقب زیر آتش ضدانقلاب قرار گرفتیم .ما مشغول تثبیت مواضع و هدایت نیروها بودیم.

نیمه شعبان بود . یک لحظه در این گیر و دار نگاهم به قرص ماه افتاد. با خودم گفتم: خوشا به سعادت کسی که امشب از جمع بچه ها شهید شود!

نزدیکی های صبح شد و الحمدلله دشمن شکست خورد و نتوانست رخنه ای در صف پولادین رزمندگان ایجاد کند و با مقاومت دلیرانه بچه ها علی رغم ان یورش عظیمی که اشرار کرده بود(چون هم از طرف مهاباد،هم میاندوآب و هم بوکان حمایت می شدند) آن منطقه پاکسازی شد.

ان روز (28خردادسال 60)وقتی دشمن عقب نشست. من رفتم سنگر فرماندهی. آقای امینی انجا نبودند.از بچه ها پرسیدم : " از نیروها شهید هم داشتیم؟ " گفتند : سه نفر شهید داشتیم، شهید ستار جوانبخت . شهید احمد بوداقی . " که سومی را اظهار نکردند.

گفتم نفر سوم؟

گفتند: آقا مهدی !

گفتم: آقای امینی!؟

گفتند : بله!

اینجا بود که احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد.!

تحمل این لحظاتِ دشوار ، خیلی برایمان سخت بود.

از آن برادری که در لحظه شهادتِ آقا مهدی در کنارش بود، شرح ماوقع را پرسیدم(برایم خیلی مهم بود که در آخرین لحظات زندگی که عصاره زندگی هر کسی، متجلی و متبلور است آن شهید چه کلماتی را بیان کرده است و چه وصیتی داشته است!)

علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:54 ب.ظ
3..................
دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359، مهدی عاشقانه رو به سوی جبهه های جنوب نهاد . او ابتدا به آبادان رهسپار شد و در آن شهر، در قسمت عملیات مهندسی سپاه به فعالیت پرداخت و چون خرمشهر در خطر سقوط بود به همراه سایر رزمندگان از جبهه آبادان به جبهه خرمشهر عزیمت نمود و در دفاع از خونین شهر عاشقانه و با غیرت تمام جنگید. بطوریکه یکی ازدوستان او تعریف میکند : مهدی در مصاف با متجاوزان بعثی جانانه حملات آنها را با موشکهای آرپی جی جواب میداد. او در یک ساختمان ویرانه ، سنگر گرفته و مقاومت میکرد تا آنجایی که همه فکر میکردند که مهدی شهید شده است . اما بعد از چند ساعتی دیده بودند که او از میان خرابه های آن ساختمان ویران شده با تنی مجروح و خون آلود ، بیرون آمد و خود را به صف رزمندگان رساند.

فرمانده عملیات

در بهمن ماه سال 1359 "مهدی" بنا به دعوت و اصرار مسئولین دفتر هماهنگی و منطق سپاه پاسداران ، از جبهه جنوب به ارومیه مراجعت نمود و با تاکید و دستور شهید بزرگوار جناب حجت السلام محلاتی با عنوان فرمانده عملیات در سپاه پاسداران ارومیه مشغول خدمت شد. در مدت زمانی که ایشان فرمانده عملیات سپاه ارومیه بودند با شهید بزرگوار "مهدی باکری" که آن زمان در جهاد سازندگی به فعالیت مشغول بود ارتباط بسیار نزدیک و صمیمانه ای داشتند . رابطه عاطفی و قلبی این دو شهید آنقدر زیاد بود که پس از شهادت سردار مهدی امینی با فاصله زمانی اندک سردار شهید مهدی باکری جهت تداوم راه شهید بنا به دعوت فرمانده سپاه ارومیه فرماندهی سپاه ارومیه را بر عهده گرفت.
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:53 ب.ظ
2..................
زندگینامه سردار شهید مهندس مهدی امینی

تاریخ تولد : 1332 شمسی

محل تولد : شهرستان ارومیه

نام پدر : حسن

شماره شناسنامه :432

صادره : ارومیه

فرزند سوم خانواده

وضعیت تاهل : متاهل

تعداد فرزندان: ــــــ

پایه تحصیلات متوسطه :1350

محل تحصیل دوره های تحصیلی : ارومیه و تهران

ورود به دانشگاه : 1351

نام دانشگاه : دانشگاه علم و صنعت تهران

رشته تحصیلی : راه و ساختمان

آخرین مدرک دانشگاهی : مهندسی راه و ساختمان

سال اخذ مدرک دانشگاهی : 1356

اعزام به جبهه جنوب : سال 1359 اوایل جنگ تحمیلی

آخرین سمت : فرمانده عملیات سپاه ارومیه

مدت فرماندهی عملیات : از بهمن 1359 لغایت خرداد 1360

تاریخ عروج : 28 خرداد ماه سال 1360 (مصادف با نیمه شعبان)

محل عروج : روستای گوگ تپه مهاباد

مزار شهید: باغ رضوان ارومیه "قطعه شهدا"
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:53 ب.ظ
1.....
بسم ربّ الشّهدا و الصّدیقین


شهیدان آنانی بودند که شجاعت داشتند از مرز خویشتن بگذرند و برای رضایت خداوند و بندگان خدای شان ، گرانبهاترین دارایی خود را که "جان " بود به پیشگاه حقیقت هدیه دهند . نباید چنین تصور کرد که شهید بی اعتنا به زندگی بوده و از زنده ماندن دوری میگزیده و ارزش نفس و جان خود را نمیدانست !!! چنانچه این تصور، تصویر ذهنی باشد مراقبت از گناه ، دوری از مکروهات ، استمرار به پاکی ، تلاش برای امنیت و آرامش یک ملت ،نمی بایست در رفتار آنان موج میزد.

از جمله این بخشندگان جان و آفریننده حماسه ها ، سردار شهید مهدی امینی و یاوران صدیق او شهدای دارلک می باشد.

از آنجائیکه در بین شهدای استان آذربایجان غربی که نقش اساسی در شکل گیری انقلاب در سطح کشور و استان داشت ، مهدی امینی نامی آشناست و لیکن به هر بها و بهانه ای شخصیت و همت بلند او چندان شناخته نشده و همواره مظلومیت شهادت وی و یاران صدیق اش نیز در هاله ای از ابهام باقی مانده است.
علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران اهواز سه شنبه 16 تیر 1394 02:52 ب.ظ
سلام و سپاس فراوان از حضور ارزشمند شما.و عکس شهدایمان را ارسال مینمایم خدمتتان. سردار شهید مهدی امینی .و بقیه را بعد ها ان شاالله .
ضمنا وبلاگ پرمحتوایتان با احترام لینک شد در وبهایمان.
لطفا یک سوره یاسین و یک واقعه را هم ثبت فرمایید هدیه خدمت شهید کاظمی.
خادمة الزهرا سلام الله علیها پاسخ داد:
سلام بزرگوار
متشکرم
چشم ان شاءالله همین هفته مهمانی را ترتیب خواهیم داد
سید احسان طباطبایی سه شنبه 16 تیر 1394 05:28 ق.ظ
خیلی سایت قشنگی دارید حرف دلم به قرآن شعار نیست شهدا واقعا واقعا شرمنده ایم
شهید گمنام دوشنبه 15 تیر 1394 07:21 ق.ظ
لایکـــــــــــــــــ
ســردار خــیــبــر دوشنبه 15 تیر 1394 04:28 ق.ظ
هوالشهید
بیمارستان از مجروحین پر شده بود…
حال یکی خیلی بد بود…
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم…
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی
گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:
من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم…
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
ســردار خــیــبــر دوشنبه 15 تیر 1394 04:28 ق.ظ

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است،دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم...
یکشنبه 14 تیر 1394 05:11 ب.ظ
سلام وبتون عالیه ممنون میشم سری به وب من هم بزنید
منتظرتون هستم
موفق باشید
خادمة الزهرا سلام الله علیها پاسخ داد:
سلام
کجا بیام؟
به چه آدرسی؟
قرارگاه شهید علیرضا حجتی(خادم الشهدا) یکشنبه 14 تیر 1394 01:25 ب.ظ
خـدایا اشکهایم سـرازیر نمی شوند، می شود در چشم هایم فوت کنی؟ غبـارِ نشسته روی دلم،بدجور سنگینی میکند...
خدای خوب ومهربانم گرچه روسیاهم؛ گرچه سرتاپا گناهم اما امیدم به رحمت توست پس بامن با رحمت خودت رفتارکن نه با محاسبه اعمالم...

علی جان امشب تو را شقی ترین افراد ضربه میزند و چه بیچاره است که همه بدنامی و نفرین را تا ابد برای خودش می خرد اما مولا جان بمیرم برایتان شما را زمانی شهید کردند که با چشمانتان آب شدن زهرایتان را در بین دیوار و در دیدید...

سلام ونور...
ممنون از حضور و لطف شما...
در این شبهای عزیز دعا برای سلامتی و فرج آقا و عاقبت بخیری همه جوانها فراموش نشه..
سهم قرارگاه ما 30 فراز دعای جوشن و 313 گل صلوات...
در پناه خدا زهرایی بمانید.
التماس دعای فرج و شهادت..
منصوره یکشنبه 14 تیر 1394 12:58 ب.ظ
خـدایا اشکهایم سـرازیر نمی شوند، می شود در چشم هایم فوت کنی؟ غبـارِ نشسته روی دلم،بدجور سنگینی میکند...
خدای خوب ومهربانم گرچه روسیاهم؛ گرچه سرتاپا گناهم اما امیدم به رحمت توست پس بامن با رحمت خودت رفتارکن نه با محاسبه اعمالم...

علی جان امشب تو را شقی ترین افراد ضربه میزند و چه بیچاره است که همه بدنامی و نفرین را تا ابد برای خودش می خرد اما مولا جان بمیرم برایتان شما را زمانی شهید کردند که با چشمانتان آب شدن زهرایتان را در بین دیوار و در دیدید...

سلام ونور...
ممنون از حضور و لطف شما...
در این شبهای عزیز دعا برای سلامتی و فرج آقا و عاقبت بخیری همه جوانها فراموش نشه..
در پناه خدا زهرایی بمانید.
التماس دعای فرج و شهادت..
منصوره شنبه 13 تیر 1394 11:49 ق.ظ
سلام لطفاپس از دیدن نظراتم دروبلاگم نظربگذارید
خادمة الزهرا سلام الله علیها پاسخ داد:
سلام
چشم
منصوره شنبه 13 تیر 1394 11:48 ق.ظ
گذشت آن زمان که طلای سیاه را نفت میگفتند ....

امروز طلا تویی ....

سیاه ، چادرت ...

منصوره جمعه 12 تیر 1394 07:40 ب.ظ
چه شبی است!

چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.

چه می‌دانم؟

خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛

غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.

هر قطره‌ی این باران،

کلمه‌ای از آن سرودهاست.

دکتر شریعتی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به شاخه طوبی می باشد.