تبلیغات
شاخه طوبی - مطالب آذر 1394

شارژ ایرانسل

فال حافظ


 


هفته هشتاد و چهارم: شهید محمدرضا دهقان


بسم رب الشهدا و الصدیقین



شهید محمد رضا دهقان امیری به سال 1374 متولد شد. محمد رضا نسل چهارم از فرزندان حضرت روح الله(ره) بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)  هجرت کرد و شهید شد.

این شهید عزیز در بیستمین بهار زندگی ‌اش شهید شد تا برای ابد زنده باشد و در آستان حضرت حق روزی خور درگاهش باشد.






پیشکش به روح آسمانی اش:
خادمة الزهرا سلام الله علیها 313 صلوات
قراراه شهید علیرضا حجتی 
313 صلوات




نویسنده : خادمة الزهرا سلام الله علیها تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      هدیه دوستان شهید

هفته هشتاد و سوم: شهید محمدعلی بروجردی
بسم رب الشهدا ...




در وصف خصایل اخلاقی «محمد»، همین بس که عموم مردم کردستان لقب «مسیح کردستان» را
به او پیشکش کرده اند.

محمد، علی رغم موقعیت درخشان و برجسته ای که در بین فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح انقلاب اعم از ارتش و سپاه داشت، چنان کف نفس و تواضعی از خود بروز میداد که در بین تمامی رزم آوران جبهه های غرب و جنوب، اخلاص او زبانزد خاص و عام شده بود.

با توجه به اینکه فرماندهی عالی جنگ در جبهه های شمال غرب و غرب کشور را بر عهده داشت، بارها مخبرین جراید و اکیپهای گزارشی رادیو و برای مصاحبه به سراغش می رفتند اما هر بار دست خالی بر گشتند.

چرا که «مسیح کردستان»، همواره از دوربینهای تلویزیونی و میکروفونها گریزان بود. یکی از دوستانش در این باره میگوید: «سعی داشت گمنام باشد. سعی میکرد وجودش در جامعه مطرح نشود. معتقد بود که تمام اجر یک کار، در گمنامی عامل آن است.

سخت اصرار داشت بر این گمنامی. یک بار که اکیپ فیلمبرداری تلویزیون غافلگیرانه از او فیلمبرداری کرد، مصرانه مانع از ادامه کارشان شد. می گفت: از من فیلمبرداری می کنید؟. بروید استغفار کنید... شما باید بروید از این بچه رزمنده ها که دارند می جنگند فیلم بگیرید...» سردار سرتیپ «قاسمی نیز از عشق و ارادت عمیق محمد به فرزندان معنوی حضرت امام ، اینگونه یاد می کند: «حاج آقا همیشه رسم داشتند که با بچه بسیجی ها حشرو نشر داشته باشند.

با تمامی تنگی وقت و مسئولیت های سنگین که به عنوان فرمانده منطقه 7 سپاه کشور داشتند، از کمترین فرصت ها، برای رسیدگی به معضلات بسیجی ها استفاده می کردند. در برخورد با نیروها، مصداق عینی «رحماء بینهم» بودند.درهر عملیات هم، مثل یک نیروی ساده، دوش به دو ش بسیجی ها می جنگید و پیشروی میکرد. برای همین هم، بچه ها عاشق او بودند، اما خدا شاهد است که این مرد، از این همه عشق و ارادت، سر سوزنی دچار عجب و غرور نشد». از دیگر مسایلی که «محمد» به شدت نسبت به آن پای بندی نشان می داد، رسیدگی و ملاقات با خانواده های شهدا و جانبازان بود. محبت و علاقه اش به یتیمان شهدا و حد حصری نداشت.

بارها با لحنی مو کد گفته بود: «خدا ما را به واسطه همین شهید داده ها امتحان می کند. مبادا با غفلت از آنها، سختی و عذاب خدا را برای خودمان بخریم!». با گسترش دامنه فعالیت قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) در غرب، «محمد» ضرورت تشکیل یک یگان رزمی ویژه، جهت جنگ های غرب کشور را احساس نمود. بر حسب همین ضرورت نیز، او سازمان دهی، آموزش و کادر بندی «تیپ ویژه شهدا» را در دستور کار خود قرار داد. مسئولیت فرماندهی این تیپ را نیز به سردار شهید «ناصر کاظمی» محول کرد. حضور مستقیم او در تمامی مراحل نبرد تا به آن حد ملموس بود که به گفته سردار شهید «حاج همت»: «در جریان پاکسازی محور «بانه – سردشت»؛ بعضی از برادران ما، به شهید کاظمی گفته بودند شما به بروجردی بگویید اینقدر جلو نیاید. احتیاجی به آمدن ایشان نیست. ما خودمان می رویم. شهید کاظمی، چندین بار درخواست بچه ها را با بروجردی مطرح کرد.

اما هر بار، ایشان چیزی نمی گفت. نهایتا در برابر اصرار موکد شهید کاظمی گفته بود: اگر بنابر ولایت است، من بر شما ولایت دارم، اینقدر از حد خودتان خارج نشوید!.» سرتیپ شهید آبشناسان که خود در چندین نبرد دوشادوش «محمد» جنگیده بود، درباره روحیه معنوی او در میادین رزم گفته بود: «در عملیات دائم زیر لب با خودش زمزمه می کرد و نام خدا را بر زبان می آورد. چه در موقع سختی ها، و چه در حین پیروزی، زبانش جز به شکر به درگاه خداوند نچرخید. واقعا ایشان مظهر توکل بودند.
همسر شهید، از یکی از آخرین دیدارهایش با «محمد» میگوید: « به ایشان گفتم چهار سال است که در این منطقه هستیم. انشاءالله بعد از ختم جنگ به تهران برمی گردیم یا نه؟!. در جوابم گفتند: بخاطر نیاز شدید این منطقه ، تصمیم گرفته ام در کردستان بمانم کاری هم به ختم جنگ ندارم. گفتم : پس لابد باخبر شهادت شما به تهران بر می گردیم؟ خندید و چیزی نگفت».

نقطه پرواز شهید بروجردی

روز اول خرداد سال 1362، محمد به همراه پنج تن دیگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلی مناسب برای استقرار «تیپ ویژه شهدا» شهرستان «مهاباد» را ترک کرد، و به روایت یکی از همسفران: «بین راه، برادری که کنار ایشان نشسته بود، از مشکلات خودش صحبت می کرد. حاج آقا در جواب او گفتند: این دنیا ارزشی ندارد.

ما باید همه چیزمان را در راه خدمت به مکتب مان بدهیم. همانطور که امام حسین (ع) و اصحاب ایشان با تمام سختی ها مبارزه کردند، ما هم مکلف به صبرو مبارزه ایم». با عبور از سه راهی «مهاباد – نقده» خودرو حامل محمد و دوستانش به مین برخورد کرد.

«صدای انفجار مهیبی بلند شد. ماشین از زمین کنده شد و تمام سرنشینان، از آن به بیرون پرتاب شدند، حاج آقا حدود 70 قدم دورتر از ماشین به زمین افتادند.

وقتی بالای سرش رسیدیم، همان تبسم گرم همیشگی را بر لب داشت اما شهید شده بود» سردار شهید «حاج همت» ، درباره مهجور ماندن قدر و ارزش نقش بروجردی در تاریخ پر فراز و فرود انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، 6 ماه پیش از شهادتش در کربلای خیبر گفته بود: «...بروجردی شناخته نشد. بروجردی هنوز، نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ ما شناخته نشده. تصور من این است که زمان بسیاری باید سپری شود تا بروجردی شناخته بشود. شاید خون رنگین بروجردی، این بیداری را در ما بوجود بیاورد!.»



هدیه به شهید بروجردی:
خادمة الزهرا سلام الله علیها
313 صلوات
قرارگاه آسمانی شهید علیرضا حجتی 
500 صلوات



نویسنده : خادمة الزهرا سلام الله علیها تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      هدیه دوستان شهید

هفته هشتاد و دوم:سردار شهید ماشاالله رشیدی

بسم الله الرحمن الرحیم

  • بی سر مثل ارباب،خاطره ای شنیدنی از سردار شهید ماشاالله رشیدی
 مشخصات شهید:

شهید ماشاالله رشیدی-ف
  • مشخصات شهید:


    شهید ماشاالله رشیدی-فرمانده گردان ۴۱۱ سید الشهدا علیه السلام- لشکر ۴۱ ثارلله-تولد: ۳/۱/۱۳۴۴ –روستای طغر الجرد-منطقه پابدانا شهرستان زرند-شهادت : ۷/۱۱/۱۳۶۵- کربلای ۵

    مثل حسین علیه السلام مثل عباس علیه السلام

    اومده بود مرخصی. نصف شب بود که با صدای ناله اش از خواب پریدم.

    رفتم پشت در اتاقش. سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می کرد؛

    می گفت:« خدایا اگر شهادت را نصیبم کردی می خوام مثل مولایم امام حسین علیه السلام سر نداشته باشم. مثل علمدار حسین علیه السلام بی دست شهید شم.»

    وقتی جنازه اش رو آوردند، سر نداشت. یک دستش هم قطع شده بود، همون طور که دوست داشت.مثل امام حسین علیه السلام، مثل حضرت عباس علیه السلام

    راوی پدر شهید

    5



    گوشه ای از وصیت نامه شهید ماشالله رشیدی فرمانده گردان ۴۱۱ سیدالشهدا علیه السلام

    خدایا!دیگر نمی خواهم به شهرم برگردم. دوستانم شهید شدند. چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند، نگاه کنم. من فرمانده آنها بودم. خدایا توفیق شهادت نصیب من هم بفرما.

    سفارش شهید :

    دنیای پر از ظلم وخیانت کنونی، توان سکوت را از ما گرفته است و دیگر وجدان ما جوانان شیعه، مشاهده ی این همه نامردمی ها و خیانت ها را اجازه نمی دهد. هر گز پایتان را از رهنمودهای امام بیرون نگذارید. اوست که ان شاالله حکومت را به آقا امام زمان (عج) تحویل خواهد داد…

    همه ی ما رفتنی هستیم پس چه بهتر که در راه خدا برویم. پس من می روم تا در آغوش گرم خون بر پیکرم ندای هل من ناصر ینصرنی رهبرم را در سرخی خون و گرمی شهادت بپذیرم….


    هدیه به روح مطهر شهید والامقام رشیدی
    مدیون زهراسلام الله علیها100صلوات
    علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگران
    2000 صلوات






    نویسنده : مدیون زهرا سلام الله علیها تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      نظرات

    هفته هشتاد و یکم:سردار شهید "خلیل حسن بیگی"

    « بسم الله الرحمن الرحیم »

    کتاب کهنه ی جنگ ✗سردار شهید خلیل حسن بیگی✗


    نوجوان كه بود بهش می گفتند "خلیل موتوری". خیلی به موتور سواری علاقه داشت. بعد از یكی دو سال كار كردن و پس انداز موفق شد یك موتور قرمز دست دوم بخرد. خواهرش می‌گوید: روزی پدر بعد از مدتها به خانه آمده بود. دور هم نشسته بودیم و صحبت می كردیم كه كسی خبر آورد: «خلیل با موتور رفته بالای درخت!»پدر و مادر مثل اسپند از جا پریدند و خود را به محل ماجرا رساندند. وقتی به آنجا رسیدند، دیدند كه خلیل موتور را با طناب به بالای درخت كشیده و آن را از دو طرف به شاخه بزرگ درخت آویزان كرده و با یكی از دوستانش سوار بر موتور روشن، میان زمین و آسمان می خندد و گاز می دهد. پدر هر چه خواست كار اشتباه و خطرناك خلیل را با تحكم و اخم در چهره به او بفهماند، از این كار بدیع پسر خنده اش گرفته بود و فقط پرسید: «چرا این كار را كرده ای؟» و او پاسخ داد: «می خواستم ببینم پرواز در میان آسمان و زمین چه لذتی دارد؟».
     
     

    سردار شهید خلیل حسن بیگی که او را «کتاب کهنه جنگ» لقب داده‌اند، رادمردی برخاسته از کویر بود که در سال 1333 در سرزمین «دارالعباده»یزد دیده به جهان گشود.

    دوران کودکی را با همه سختی‌هایش، پیروزمندانه پشت سر گذاشت و در هنگامه مبارزات انقلاب اسلامی، سربازی فداکار و لایق بود. او همگام با نهضت بزرگ حضرت امام خمینی به صف شیرمردان جبهه توحید پیوست و تا آخرین لحظه در خط مقدم دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی ماند.

    شهید خلیل حسن بیگی در تاریخ 12 اردیبهشت 1358 به خیل سبزپوشان انقلاب اسلامی پیوست و همگام با پاسداری تحصیلاتش را ادامه داد و در رشته علوم طبیعی دیپلم خود را گرفت. وی پس از یک سال و اندی خدمت در ستاد مرکزی سپاه و ناحیه مازندران، به مناطق عملیاتی غرب کشور هجرت نمود و بخاطر لیاقت و شجاعت‌های زیادی که از خود نشان داد، به عنوان مسئول انتظامات آن منطقه انتخاب شد.

    با شروع جنگ تحمیلی و تهاجم بعثیون عراقی به کشورمان، شهید خلیل حسن بیگی پس از قریب یک سال خدمت در منطقه غرب کشور و چند ماه در سپاه یزد، در جبهه جنوب حضور یافت و جانشینی ستاد یکی از تیپهای لشکر 8 نجف اشرف را به عهده گرفت. وی پس از چندین ماه حضور در جبهه‌ها، به یزد برگشت و بنا به ضرورت و برای دفاع از ارزشهای اسلامی، به عنوان فرمانده پاسگاه هرات انتخاب شد. او در آنجا با عوامل وابسته رژیم سابق و خان‌های ظالم و مستکبر مبارزه نمود و رادمردانه به اجرای حدود الهی پرداخت.

    با تأسیس یگان تی 18 الغدیر که متشکل از شیرمردان سرزمین دارالعباده بود، وی به عنوان جانشین ستاد تیپ الغدیر انتخاب گردید. او حضور مداوم و شاید همیشگی در جبهه‌ها داشت و فقط چند روزی را در سال به یزد می‌آمد؛ حتی چند دفعه خانواده‌اش را برای بازدید به جبهه برده بود.

    در نوروز سال 1364 دانش‌آموزان یزدی، نامه‌هایی همراه با هدیه برای رزمندگان اسلام فرستاده بودند. یکی از آن البسه ها، نامۀ فرزند خلیل بود و در آن نوشته بود: «پدر من چندین سال است که در کنار شماست و من به پدر عزیزم که پاسدار شجاع و فداکار است، افتخار می کنم.» یکی از رزمندگان که این نامه به دستش رسیده بود، نامه را به خلیل می‌دهد و او از روحیۀ بالای فرزندش خوشحال می‌شود.

    شهید گرانقدر خلیل حسن بیگی سخنرانی توانا بود و اطلاعات وسیعی از جبهه و جنگ، بخصوص جبهه‌های جنوب و غرب داشت. به همین خاطر به او «کتاب کهنۀ جنگ» می‌گفتند؛ وی هر موقع لب به سخن می‌گشود، از هر جا و مکان دهها خاطره می‌گفت همه را مجذوب خویش می‌کرد. او در سخنانش همیشه اشاره می‌کرد به آن سربازی که در برفهای کردستان به شهادت رسیده بود و هنگامی که بالای سرش می‌رود، می‌بیند که دستش را روی قلبش گذاشته است و هنگامی که دست او را بلند می کند، عکس دختر 3 ساله‌اش را می‌بیند.

    خلیل همیشه می‌گفت: «این صحنه را به یاد داشته باشید و مردانه بجنگید که عزت شما و فرزندانتان در گرو ایثار و فداکاری شماهاست.»

    سرانجام این سردار رشید اسلام به همراه جمعی از همرزمانش در تاریخ 25دی 1365 در منطقه شلمچه، این کربلای ایران، سر به آستان الهی سائید و به ملکوت اعلی پیوست. بعد از شهادت او فرزندش در رثای پدر چنین گفت: «پدرم شیشۀ عطری بود که شکست!»

    قسمت‌هایی از وصیت‌نامه شهید:

    «مادرم، پدرم، همسرم و ای خواهرانم .... دنیا فناپذیر و مرگ در پی همۀ شماست. بکوشید تا کوله‌باری پر از معنویت بر دوش داشته باشید تا مرگ را استقبال کنید.

    از شما می‌خواهم، مانند دیگر خانواده‌های شهدا، صبور باشید. آنقدر نامه‌های شهدا را خوانده‌ام و آنقدر مصاحبه خانواده‌هایشان را گوش کرده‌ام که دیگر از زنده‌ماندن خود خجالت می‌کشم.

    از شما می‌خواهم در عزای من، مشکی نپوشید و حتی‌الامکان شاد باشید. از گریه ‌کردن جلوی نامحرم خودداری نمایید ... و از کینه و دورویی بپرهیزید. 


    آخرین خداحافظی
    همسر شهید می گوید: آخرین باری كه به مرخصی آمده بود، حس و حال غریبی داشت. موقع رفتن از زیر قرآن رد شد. قرآن را بوسید و چند قدم كه رفت، یك آن، دوباره برگشت. اشك در چشمان مردانه اش می درخشید. بی مقدمه گفت: «من دیگر شما را نمی بینم!» دلم شكست، گفتم: «چرا دم رفتن این حرف را می زنی؟ بچه ها ناراحت می شوند.» انگار چیزی به یادش آورده باشم، دست در جیب كرد و تسبیحش را درآورد و داد به پسر بزرگم و گفت: «از این تسبیح خوب مراقبت كن، یادگار پدرت است.» آن هنگام اشك های خلیل را به وضوح می دیدم و خودم هم اشك می ریختم. درست هفته بعد در همان روز، خبر شهادتش را آوردند. تا مدتی چیزی نمی فهمیدم، اما وقتی به مادر ایشان فكر كردم، غم او را بیشتر درك كردم. غمی كه تاب دوری از فرزند را ربود و پس از 22 روز مادر را به خلیل پیوند داد.
     
    خلیل كه متولد یكی از روستاهای یزد بود در عملیات كربلای 5 آسمانی شد.


    پیشکش به روح مطهر این شهید والامقام:
    مدیون زهراسلام الله علیهاسوره نمل و 200صلوات
    علیرضا هوشمند جانباز و خادم ایثارگرانجز 4و5 قران کریم و 1000صلوات





    نویسنده : مدیون زهرا سلام الله علیها تاریخ : چهارشنبه 4 آذر 1394 موضوع : هدیه به شهیدان      نظرات


    .:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


    تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به شاخه طوبی می باشد.